اكرم حبي
جامعه شناس- مدرس و محقق دانشگاه
مقدمه
در فلسفه تكنولوژي، تكنولوژي به مثابه موجودي خودمختار و تكنولوژي به مثابه وسيله صرف دو رويكرد مختلف در اين زمينه هستند. در واقع اين دو نظريه دو سر يك طيف را تشكيل مي دهند، يكي تكنولوژي را امري مستقل از انسان و مسلط بر آن و ديگري تكنولوژي را وسيله اي صرف در دست انسان قلمداد مي كند. در ميان اين دو قطب، رويكردهاي ديگري نيز وجود دارند كه به اندازه دوري از يك قطب به قطب ديگري نزديك مي شوند. برونو لاتور، فيلسوف و مردم شناس علم و تكنولوژي معاصر كه از مدافعان اصلي نظريه كنشگر– شبكه است، براي پايان دادن به وضعيت سلطه در رابطه انسان و غير انسان، به صراحت تز تكنولوژي خودمختار و تكنولوژي به مثابه وسيله صرف را به عنوان دو نوع سلطه اساسي در فلسفه تكنولوژي رد مي كند. ايشان در جديدترين نظريه خود مدعي است كه مي بايست تقابل ميان انسان و تكنولوژي از ميان برداشته شود و اين كار نيز جز با تحليل ماهيت تكنولوژي و انسان ميسر نخواهد شد.
باز فهمي تكنولوژي و انسان: چند رگه ها
براي لاتور تكنولوژي و انسان، موجوداتي چندرگه (hybrid) هستند، هم تكنولولوژي موجودي انساني (و طبيعي) است و هم انسان موجودي تكنولوژيك (طبيعي). در نظر لاتور انسان بخشي از ماهيت تكنولوژي و تكنولوژي بخشي از ماهيت انسان است. تكنولوژي و انسان در طول تاريخ هم ديگر را ساخته اند و مي سازند. و با هم يك اجتماع (Collective) و نه يك جامعه خالص انساني را ساخته اند. تكنولوژي ها همانند انسان ها عضوي از جامعه هستند. به همين علت لاتور به تكنولوژي و انسان موجوداتي اجتماعي فني (Sociotechnical) مي گويد كه واژه اجتماعي اشاره دارد به جنبه هاي (رگه هاي) انساني (فرهنگي، سياسي، سمبليك و ….) و واژه فني اشاره دارد به جنبه هاي تكنولوژيكي اين موجودات. بنابراين سخن گفتن از ماهيت و ويژگي هاي تماما انساني يا تماما فني يا طبيعي معنايي ندارد. انسان و تكنولوژي در هر دوره اي دربرگيرنده يك تاريخ هستند تاريخي از انسان ها و غير انسان ها. بنابراين هر تاريخي هم اجتماعي است و هم طبيعي و هم فني. چون انسان و تكنولوژي چندرگه (اجتماعي فني) هستند تاريخ آن ها هم چند رگه (اجتماعي فني) است: «هيچ مجموعه تواريخ موازي وجود ندارد، مثلا تاريخ زيربنا و روبنا، بلكه فقط يك تاريخ اجتماعي فني وجود دارد». بي معناست، مثلا تاريخ اجتماعي زمان پاستور را نوشت ولي از وضعيت سلامت و بهداشت، بيماري ها، ميكروسكوپ ها و همچنين از رابطه ميان پاستور، پزشكان و متخصصان بهداشت، كليسا، قدرت حاكمه، وضعيت اقتصادي، فرهنگي و تكنولوژي هاي درگير و غيره چيزي نگفت.
بر اساس آنچه گفتيم روشن است كه هر تبييني بايد يك تبيين اجتماعي فني باشد. همان طور كه تاريخ جداگانه و مختص جامعه، علم و تكنولوژي ممكن نيست، تبيين ها ي جداگانه و خالص نيز امكان ندارد، چون موجودات داخل اجتماع چندرگه هستند، هر نوع تبييني نيز بايد چندرگه باشد.
تكنيك به مثابه ذات يا به مثابه وصف؟
چندرگه بودن انسان و تكنولوژي نتيجه مهمي دارد و آن اين كه چندرگه بودن اساسا مسئله ذات را منتفي خواهد كرد. ديگر نمي توان از ذات يا ماهيت تكنولوژي و انسان سخن گفت. به نظر لاتور چيزي با عنوان ذات تكنولوژي وجود ندارد، آن جه ما تكنولوژي مي گوييم وصف يك چيز است نه ذات آن. ما در ميان اشيا موجوداتي نداريم كه در برابر انسان و ديگر اشيا «تكنولوژي» خوانده شوند. آن چه مي توان از آن سخن گفت وصف «تكنيكال» است نه تكنولوژي.
اما «تكنيكال» به چه چيزي اشاره دارد؟ در نظر لاتور وصف تكنيكال يا فني با مفاهيمي چون «ميانبر» و «انحراف از مسير مستقيم» بيان مي شود. اگر من براي كوبيدن يك ميخ بدون چكش پنج دقيقه وقت مي گذارم و چند ميخ را كج مي كنم و هدر مي دهم، با چكش، يا حتي يك سنگ تراش خورده اين مسير مستقيم منحرف مي شود و مسافت طولاني و پرهزينه آن را به شكل قابل ملاحظه اي كاهش مي دهد، در اين جا يك مصنوع فني (چكش، سنگ تراش خورده) يك مسئله تكنيكي (مصرف هزينه زياد و وقت زياد) را حل كرده است.در اين جا و هرجايي كه لاتور از واژه تكنولوژي استفاده مي كند بايد در معنايي «وصفي» آن در نظر گرفته شود. ما بر اين اساس به مصنوعاتي چون اتومبيل «تكنيكال» مي گوييم چرا كه اين مصنوعات آمده اند تا يك مسئله تكنيكي (يا تكنولوژيكي) را حل كنند. بر اين اساس مصنوعات فني مانند اتومبيل، موبايل و تفنگ، موجودات چندرگه اي هستند كه وقتي با آن ها پيوند مي يابيد شما را وارد ميان بر يا تغيير مسير مي كنند، چرا كه تغيير مسير هنر يا ويژگي اصلي آن هاست.
در اين جا پرسش مهم ديگري مطرح مي شود: آيا ما به نحوي از وسيله صرف بودن مصنوعات دفاع نمي كنيم؟براي پاسخ به اين سوال بايد نخست معناي وسيله صرف را بيش تر بشكافيم. چنانكه خواهيم ديد اين پرسش هنوز نتوانسته است مصنوعات را به مثابه جزئي از وجود انسان (رگه اي از وجود انسان) به رسميت بشناسد. چنان كه خواهيم گفت انسان فقط از مصنوعات استفاده نمي كند بلكه با مصنوعات، موجود ديگري است. معناي اين «ديگرشدن» با تحليل دو مفهوم وسيله صرف و واسطه روشن خواهد شد. همچنين وساطت علت چند رگه بودن انسان و مصنوعات را توضيح مي دهد.
مصنوعات؛ واسطه يا وسيله صرف؟
وسيله صرف و واسطه، هر دو در ميان شما و هدفي كه داريد قرار مي گيرند، اما فرق مهمي با هم دارند؛ وسيله صرف موجودي است كه چيزي را بدون اين كه تغييري در آن ايجاد كند منتقل مي كند (انجام مي دهد)، اما واسطه در حالي كه آن را منتقل مي كند آن را تغيير مي دهد. در نظر لاتور مصنوعات واسطه هستند نه وسيله صرف. آن ها فقط منتقل كننده و انجام دهنده يك نيرو يا كار نيستند بلكه تغيير دهنده نيز هستند. به عبارتي ديگر، و چنان كه خواهيم ديد، انسان با پيوند با مصنوعات صرفا وارد يك تغيير مسير نمي شود تا به هدفش برسد بلكه خود وي نيز تغيير مي كند و تبديل به موجود ديگري خواهد شد.
وساطت و معاني آن
لاتور مي گويد هر مصنوعي چهار وساطت زير را دارد، در نتيجه مصنوعات واسطه هستند نه وسيله صرف. در واقع لاتور مي خواهد نشان دهد كه به لحاظ وساطت، هيچ فرقي ميان انسان و غيرانسان نيست، و تلاش مي كند با مثال هايي نشان دهد كه ماشين و انسان به يك اندازه وساطت دارند و هيچ كدام در سلطه ديگري نيستد. از آن جايي كه لاتور هيچ تمايز ذاتي ميان مصنوعات و ديگر موجودات قائل نيست، اين چهار معنا، معناي وساطت هر موجودي هستند.
وساطت ترجمه (Translation)
در اين جا بحث اين است كه شما مي خواهيد به هدف x برسيد اما وقتي كه با يك مصنوع پيوند مي يابيد هدف شما به y تغيير مي كند يا به قول لاتور ترجمه مي شود. اگر شما بدون اسلحه در حالت عصبانيت يا انتقام باشيد ممكن است يك سيلي به شخصي بزنيد يا حداكثر وي را زخمي كنيد، ولي وقتي اسلحه در دست داريد، اسلحه هدف شما را از زخمي كردن به چيز ديگري ترجمه مي كند؛ «شما فقط مي خواستيد كسي را زخمي كنيد اما با تفنگ در دستانتان شما مي خواهيد او را بكشيد».
وساطت تشكيل (Composiation): كنش جمعي واسطه ها براي رسيدن به هدف جمعي
وقتي از طريق وساطت ترجمه اتحادي ميان انسان و مصنوع شكل گرفت، كنشي كه واسطه ها با هم براي رسيدن به هدف مشترك شان انجام مي دهند ديگر كنش خود آن ها نيست بلكه كنشي وساطتي است. اين كنش به واسطه واسطه ها انجام مي شود. كنش مرد مسلح فقط كنش وي نيست بلكه كنش اتحاد وي و اسلحه است.
وساطت جعبه سياه سازي (Blackboxing):
موقعيت هاي زماني و مكاني و كنش گران سازنده جعبه سياه در جعبه سياه تجمع يافته اند و «اكنون» و «اين جاي» آن را ساخته اند. جعبه سياه يا پوشه اين توان را به انسان مي دهد كه با در دست گرفتن آن امكانات نامحدودي را به دست آورد، شما با در دست گرفتن تلفن همراه، چندين سال فيزيك، چندين فيزيك دان، چندين مهندس، مهارت ها، دستگاه ها و امثالهم را به خدمت مي گيريد. بدون تلفن همراه، بدون اين ميان بر يا تغيير مسير، اگر شما مسير مستقيم را طي مي كرديد و براي كاري كه اكنون با صرف يك دقيقه زمان آن را انجام داديد شايد ناچار مي شديد چند هفته زمان و مقدار زيادي انرژي صرف كنيد. با اين حال اين مزيت مي تواند به يك تصور خطرناك دامن بزند. وقتي كل شبكه (زمان، مكان، و واسطه ها) درون يك جعبه سياه جمع شد و جعبه سياه خود همچون يك موجود واحد كاركرد، كنش، و هدف مشخصي داشت، كاربران آن ها دو وساطت قبلي را ناديده مي گيرند. آن ها تصور مي كنند كه با يك وسيله صرف روبه رو هستند، آن ها احساس مي كنند كه هدف آن ها ترجمه نشده است و كنش فقط متعلق به آن هاست. تنهادر برخي مواقع است كه ما از اين حالت غفلت ناخودآگاه بيرون مي آييم و كنش و وساطت جعبه سياه ها را احساس مي كنيم و آن وقتي است كه مشكلي براي جعبه سياه پيش بيايد. به محض اينكه كار جعبه سياه مختل شود، كنش ما تغيير قابل ملاحظه اي خواهد كرد.
وساطت نمايندگي (Delegation): گذر از شكاف اشيا و نشانه ها
جهان نشانه ها (گفتمان ها) جهان معناست و جهان اشيا (اشيا و مصنوعات و حتي حيوانات) فاقد معناست. لاتور مي خواهد اين شكاف را بردارد. وي مي گويد: «سرعت گير» را به عنوان يك مصنوع در نظربگيريد؛ سرعت گير مي تواند كار پليس را انجام دهد، مانند كاستن سرعت اتومبيل ها كه خواسته وي را بيان مي كند. هيچ مرز ذاتي ميان علائم، گفتار پليس، حركت دست پليس و سرعت گير وجود ندارد. چنين نيست كه مورد آخر به جهان فاقد معنا تعلق داشته باشد و موارد نخست به جهان سخن و معنا.
تكنولوژي مي تواند نماينده شما شود، اما چهار نوع تغيير يا جابه جايي ايجاد خواهد كرد. تغيير كنشي، زماني، مكاني و مادي. در مثال سرعت گير، سرعت گير جاي پليس را مي گيرد (تغيير كنشي)، كار شبانه روزي سرعت گير جاي چند ساعت كار پليس را مي گيرد (تغيير زمان)، حضور هميشگي و ثابت جاي حضور چند ساعت كار پليس را مي گيرد (تغيير مكاني)، و ماده اظهار (مثلا حركت دست پليس) بدل به مثلا چند سانت سازه سيمان در خيابان شده است (تغيير مادي).
گذر از متافيزيك سلطه
وساطت و چندرگه بودن ما را از متافيزيك سلطه خارج مي كند، واسطه ها بر يك ديگر سلطه ندارند، رابطه واسطه ها از نوع شراكت است نه اربابيت. انسان و مصنوعات فني اعضاي يك جامعه اند. البته اين به معناي آن نيست كه انسان و مصنوعات هيچ فرقي با هم ندارند، البته كه آن ها با هم متفاوت هستند، اما اين تفاوت به معناي شكاف و تقابل نيست. به نظر لاتور نوعي تقارن وجودي ميان انسان و غيرانسان برقرار است، هر دو عامل اجتماعي هستند و عليت و عامليت در ميان آن ها توزيع شده است. در فعاليتي كه انسان و غيرانسان با هم انجام مي دهند (مثلا كار رانندگي، كار آزمايشگاهي، صحبت كردن با تلفن) انسان علت اصلي يا واقعي نيست، عليت در ميان كنش گران انساني و غيرانساني توزيع مي شود. هرگاه پاي يك غيرانسان در ميان است انسان هيچ گاه به تنهايي عامل يا علت يك كنش نيست.
نتيجه گيري
لاتور با دفاع از چندرگه اي انسان و غيرانسان، و وساطت هر دو، تلاش كرد تا از دوگانگي تكنولوژي به مثابه وسيله صرف و تكنولوژي خودمختار خارج شود. اطلاق وساطت به مصنوعات در كنار انسان ها باعث مي شود كه بپذيريم كه وقتي كار با چند واسطه انساني و غيرانساني انجام مي شود، نتيجه كار و حتي مسئوليت آن به تمام آن ها تعلق دارد، برخي از واسطه ها تحت برخي ديگر قرار نمي گيرند، برخي اصلي و برخي فرعي نيستند. مثلا وقتي شما با سرعت بالا رانندگي مي كنيد، اين كنش فقط معلول اراده شما براي سرعت رفتن نيست (نفي سلطه شما بر ديگر واسطه ها)، همچنين معلول اتومبيل نيست (نفي سلطه اتومبيل بر شما)، هيچ كدام از اين دو وسيله اي صرف در دست ديگري نيستند، بلكه كنش با سرعت بالا رانندگي كردن معلول شما، اتومبيل و اجزاي آن، جاده، ديگر اتومبيل ها، وضعيت آب و هوا، و غيره است. اين كنش محصول همكاري اين عوامل است. اين كنش يك نقطه توافق است. هر يك از اين عوامل اگر بخواهند مي توانند سرعت ماشين شما را كم كنند. چنان كه ديديم، وساطت برابري و تقارن را به ميان انسان و غيرانسان برمي گرداند و به ما اجازه مي دهد در فهم علم و فناوري جايگاه و نقش واقعي اشيا و ماشين ها را در كنار انسان ها لحاظ كنيم و آن ها را به وسايلي صرف و ماده كور فرونكاهيم. وساطت با تقارن وجودي و عليت توزيع شده ما را از فضاي سلطه انسان بر غيرانسان و غيرانسان بر انسان خارج مي كند.
- نویسنده : اکرم حبی












